أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
پيشگفتار 5
تجارب الأمم ( فارسى )
اختلاف ميان تنزيهگرايان گنوسيست مسلمان : به حكومت كشيدن خليفگان بخشى از تنزيه گرايان معتزلى را در سى سالهء ( 198 - 232 ه ) سبب دو دستگى گنوسيستها شد . گنوسيستهاى عراق و باختر ايران به سبب نزديك بودن به بغداد با دولت عرب تماس بيشتر داشته و طبعا نرمشگرا بودند ، گنوسيستهاى اسماعيلى خراسان و قرمطى خليج فارس به نسبت دورى از دسترس نيروى دولت ، داراى انديشههاى تنزيه گرايانه حادتر و تندروانهتر بودند . مقدارى از كشاكشهاى سامانيان تندرو با بويهييان ميانهرو ناشى از همين وضع جغرافيايى ايشان مىبود . خليفگان با راه دادن به تركان آسياى ميانه و حتى دعوت از غزنويان و سلجوقيان براى آمدن به ايران با شرط اساسى پذيرش مذهب رسمى ، اسلام سنى بغداد ( همين كتاب 5 : 64 ترجمه ) ، از ايشان همچون سلاحى براى سركوب گنوسيسم اسلامى ايرانى فراهم كردند و پس از مدتى توانستند گنوسيسم حاد اسماعيلى را ( به سال 332 ه ) و پس از آن ريشهء سامانيان را ( به سال 387 ه ) از خراسان براندازند . پس از غيبت صغراى امام دوازدهم ما ( ع ) ، از سال 260 ه و بويژه پس از غيبت كبراى او سال 329 ه با همكارى خاندانهاى گنوسيست ياد شده ، مذهب شيعهى اثنا عشرى از ليست سياه دشمنان عباسيان بيرون آمد و افراد ايشان حق احراز مقامات دبيرى و وزيرى را به دست آوردند . مبارزهء ابو سهل اسماعيل نوبختى ( 237 - 311 ه ) كه معتقد به نوعى غيبت كبرا و منكر غيبت صغرا و وجود « باب » بود و فعاليتهاى او عليه حلاج و شلمغانى كه ادعاى بابيت داشتند ( نديم چ تجدد ، ص 225 و 241 ترجمه 330 و 356 ) خليفگان را نسبت به شيعيان ميانهرو خوشبينتر نمود . نفوذ گنوسيسم اسلامى در جامعه آنقدر بود كه اولا : پس از قتل حلّاج ( به سال 309 ه ) و فرستادن سر او ، براى ترسانيدن و مأيوس كردن مردم ، به خراسان دولت بغداد خواستار تسليم ياران او در خراسان شد ، اما سامانيان به اين دستور كه بيست بار تكرار شد پاسخ ندادند ( همين كتاب خ 5 : 137 ترجمه ) . ثانيا : راضى پس از قتل شلمغانى ( به سال 322 ه ) نامهاى ، پوزش مانند ، براى توجيه كشتن او براى نصر بن احمد سامانى فرستاد كه متن آن در ارشاد الاريب 1 : 239 به بعد باقى مانده است . ثالثا : راضى خليفه پس از اين پيشامد اعلاميهاى در بغداد در دفاع از شيعيان بر ضد قشرگرايى حنبليان صادر كرد ( همين كتاب 5 : 426 ترجمه ) .